محمدتقى نورى

303

اشرف التواريخ ( فارسي )

فارس خاور ملك باختر * وارث طوق و كمر و تاج زر معركه‌آراى صف پردلى * يعنى ابو النصر محمّد ولى پورشه آن خسرو جم اقتدار * بر سرش افتاد هواى شكار موسم بهمن شه بهرام سور * تاخت به صحرا ز پى صيد گور فوج غلامان « 1 » به ركابش دوان * خيل وشاقان به ملك هم‌عنان جمله به كف طغرل « 2 » و شنقار و باز * صيد فكندند در آن تركتاز كبك و تذروان و غزالان مست * هيچ‌يك از چنگ سواران نرست موكب شهزاده در آن پهن‌دشت * بر سر ويرانهء شهرى گذشت شهر نه ويرانهء بىبام و در * كرده دد و دام در آنجا مقر سر زده از هرسر خارش فسوس * نام نهاده فلكش شهر طوس رود عميقى نى بسيار از او * قلب عزيزان همه پرخار از او بود در آن ناحيه شه در شكار * صيدكنان در طرف جويبار آمده ناگاه از آن نيستان * طرفه گرازى نه ، چو « 3 » شير ژيان بود دو دندانش چو « 4 » تيغ آبگون * قصد گريز آمده ز آنجا برون رو به سوى خيل سواران نمود * دل ز بر جمله و شاقان ربود تازه جوانى ز نديمان شاه * راست به زين كج بشكسته كلاه ( 118 الف ) زلف خم اندر خمش افشان به دوش * برده ز كامل هنران عقل و هوش خنجر عاشق‌كشى اندر كمر * كرده يلان را همه خون در جگر لاف سوارى و دليرى زدى * طنطنهء ببرى و شيرى زدى كوس دليرانه چو بنواختى * گوش يلان را همه كر ساختى سخت شكسته كمر آستين * تند نشسته چو سواران به زين زعم من و چون من از آن داروگير * بود كه اين مرد بود شيرگير

--> ( 1 ) . ملك : غلان . ( 2 ) . مج : طغزل . ( 3 ) . مج : چه . ( 4 ) . مج : چه .